تبليغاتX
خودم و خودش

خودم و خودش

                                 

آرزويم اينست...

نتراود اشک در چشم تو هرگز مگر از شوق زياد...

نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز....

و به اندازه هر روز تو عاشق باشي عاشق آنکه تو را مي خواهد و به لبخند تو از خويش رها مي گردد و تو را دوست بدارد به همان اندازه .

+نوشته شده در چهارشنبه 1387/01/21ساعت11:46توسط sheyda | |

سخت ترين ديدار.... ديدار اوني که به جاي همه عشقي که بهش دادي يه قلب زخمي برات يادگار بذاره و تو نگاهش کني و باز مثل روزه اول دلت بلرزه و حس کني هنوزم دوستش داري .......بخواي همه تنهايي رو که به اميد برگشت دوبارش تحمل کردي تو گوشش فرياد کني اما حتي نتوني ........ به چشماش نگاه کني که بفهمه با همه بديهاش هنوزم با همه قلبت دوستش داري اما ببيني چشماش داد مي زنه که دلش ماله يکي ديگس

+نوشته شده در سه شنبه 1387/01/20ساعت20:19توسط sheyda | |

گفتی بی خیالی از اشکهایم چیزی نگفتم و باز با یک اه تلخ گفتی کاش عاشق نمی شدم گفتم عاشقی همه این درد ها را دارد گفتی خسته شدی از همه کس گفتم من با تو میمانم گفتی خیلی تنهایی گفتم کسی که عاشق است تنهایی را نمی شناسد و باز گفتی تنهایی گفتم کسی که عاشق است قلب یارش باید همهن تنهایی او باشد گفتی که این حرفهایت تکراری است گفتم به جز تکرارش راهی نیست.

+نوشته شده در سه شنبه 1387/01/20ساعت11:25توسط sheyda | |

 

عاشق نبودی تو من عاشقت بودم

درقبله گاه عشق بودی تو معبودم

آرام و آسوده در خواب خوش بودی

یک لحظه من بی تو هرگز نیاسودم

من با نفسهایم نام تورا خواندم

کاش ای هوس بازم با تو نمی ماندم

روزی که میگفتی من با تو میمانم

روزی که دانستی من بی تو میمیرم

روزی که با عشقت بستی به زنجیرم

بازنده من بودم این بوده تقدیرم

خوش باوری بودم پیش نگاه تو

هر دم زچشمانت خواندم کلامی نو

عشق تو چون برگی در دست طوفان بود

دل کندن و رفتن پیش توآسان بود

روزی به من گفتی دیگر نمیمانم

گفتم که میمیرم گفتی که میمانم

باور نمیکردم هرگز جدایی را

آن آمدن با عشق این بیوفایی را

+نوشته شده در سه شنبه 1387/01/20ساعت11:9توسط sheyda | |