+نوشته شده در سه شنبه 1387/01/27ساعت12:29توسط sheyda |
|
شکسته تموم بال و پر من
مرده تموم خیال و باور من
این سکوت سرد و مبهم
شده تنها یادگار همسفر من
قصه ی من از کجا شروع شد
مردن چرا همیشه شد سهم اخر من
+نوشته شده در سه شنبه 1387/01/27ساعت11:58توسط sheyda |
|
پرسید : به خاطر کی زنده هستی؟ با اینکه دوست داشتم با تمام وجود داد بزنم به خاطر تو... گفتم به خاطر هیچ کس پرسید : پس به خاطر چی زنده هستی؟ با اینکه دلم می خواست داد بزنم به خاطر دل تو... گفتم بخاطر هیچ چیز پرسیدم : تو بخاطر چی زنده هستی؟ در حالیکه اشک توی چشماش جمع شده بود گفت:بخاطر کسی که بخاطر هیچ چیز زندست
+نوشته شده در سه شنبه 1387/01/27ساعت11:49توسط sheyda |
|
تقدیم به انکه دارمش دوست
تقدیم به ان که قلبم از اوست
اگر مهتاب از تن برکند پوست
جدا هرگز نگردد یا دم از دوست
+نوشته شده در پنجشنبه 1387/01/22ساعت12:46توسط sheyda |
|