تبليغاتX
خودم و خودش

خودم و خودش

                  

               

              

تا تو رد ميشدي قلبم از تو سينه کنده ميشد

ميومد پشت چشامو منتظر يه خنده ميشد

تو که اخم ميکردي سنگ دل قلب عاشقم ميترسيد

همش از ترس جدايي حيوني دلم ميلرزيد

 

+نوشته شده در پنجشنبه 1387/02/05ساعت11:39توسط sheyda | |

تنهایی

اگه بارون بزنه بهار دیگه پیر نمی شه

غروبای کوچه ها اینقدر دلگیر نمی شه

آخ اگه چشمای تو ماه رو تماشا بکنه

روزا خورشید نمی تونه شب رو حاشا بکنه

شبای تیره پاییز منو آتیش می زنه

غروب وتنهایی داره تنم رو نیش می زنه

+نوشته شده در پنجشنبه 1387/02/05ساعت11:32توسط sheyda | |

تقدیم به او که نبود ولی حس بودنش بر من شوق زیستن داد دلم برای کسی تنگ است که آفتاب صداقت را به میهمانی گلهای باغ می آورد و گیسوان بلندش را به باد می داد و دست های سپیدش را به آب می بخشید و شعر های خوشی چون پرنده ها می خواند

                      

+نوشته شده در چهارشنبه 1387/02/04ساعت11:53توسط sheyda | |

اینجا اسمان ابریست

انجا را نمی دانم

اینجا شده پاییز

انجا را نمی دانم

اینجا فقط رنگ است

انجا را نمی دانم

اینجا دلی تنگ است

انجا را نمی دانم

+نوشته شده در چهارشنبه 1387/02/04ساعت11:51توسط sheyda | |

                     

وقتی به دنیا اومدم تو گوشم اذان گفتن.....وقتی میمیرم برایم نماز می خوانند زندگی چقدر کوتاه است.......فاصله ی اذان تا نماز

 

                     

 

رنج گل بلبل کشیدو لذتش را باد برد/ رنج دختر مادر کشیدو لذتش را داماد برد

 

                    

 

: برای بدست آوردن اون چیزی که تا حالا نداشتی باید اون کسی باشی که تا حالا نبودی

 

                   

 

: گه كسي رو دوست داشتي به او لبخندي هديه بده اگه بيشتر دوسش داشتي عشقت رو هديه بده اگه تا بينهايت دوسش داري لبخند و عشقت را در شاخه گلي خلا صه كن و ان را از قلبت بچين و به او هديه كن

 

                

 

وقتي تو رو ديدم کارگردان قلبم گفت: نور....صدا.... حرکت.... و من براي به دست آوردنت چه نقشها که بازي نکردم

 

                  

 

گاهی اوقات آرزو می کنم ای کاش تک پرنده عاشقی بودم که میان صدها هزار پرنده بتوانم به قله بلند سرزمین هستی برسم و پرواز کان نغمه سر دهم که... من شیدای تو وعاشقانه دوستت دارم

 

                  

 

: يک هميشه يک است . شايد در تمام عمرش نتواند بيشتر از يک عدد باشد اما بعضي اوقات مي تواند خيلي باشد . يک نگاه . يک سرنوشت . يک خاطره . يک دوست

 

                    

 

: چرا وقتی می*روی همه جا تاریک می شود؟ انگار از اول مرده بودم و ترسیده بودم و تو هم نبودی ... نه اینکه گریه کنم، نه فقط دارم تعریف می*کنم چرا بغض کرده بودم و آرام نمی*گرفتم

 

                      

 

عشق بازي كار هر شياد نيست, اين شكار كار هر صياد نيست, عاشقي را قابليت لازم است, طالب حق را حقيقت لازم است

 

                       

 

قاب عكستو زدم جاي ساعت ديواري از اون موقع به بعد تو شدي تمومه لحظه هام

 

                         

 

نفرین نکردم بی وفا پشت سرت کردم دعا ببین که آخرش چی شد دیدی من و کردی رها الهی که،یه بی وفا خوشی از قلبت بگیره دلت پر از غصه بشه مثل من آتیش بگیره یکی بیادکه با نگاش اسیر و رامت بکنه مثل تو بی وفا باشه از غصه آبت بکنه حتی اگه توی دلم نفرت جوونه نزنه اما بدون آتیش عشق شاخه هات و می سوزونه تا بدونی وفا چیه رفیق نیمه راه کیه وقتی که غصه می خوری بفهمی نفرین کیه درست که تو این دیار غیر تو یاری ندارم اما این و بدون که من واسه خودم خدا دارم

 

                         

 

ای کاش میدانستم پس از مرگم اولین قطره ی اشک را چه کسی برایم میریزد و آخرین کسی که منو فراموش میکند کیست؟

 

                             

 

هفت چيز انسان را از پای در می آورد و هلاک می سازد. ۱- سياست بدون شرف ۲- لذت بدون وجدان ۳- پـول بدون کار ۴- شناخت بدون ارزشها ۵- تجارت بدون اخلاق ۶- دانش بدون انسانيت ۷- عبادت بدون فداکاری

 

                          

 

اي که با ناز نگاهت دلمو ديونه کردي پا گذاشتي توي سينه ام توي قلبم خونه کردي اي که وقتي تو رو ديدم دل تنهام زيرو رو شد با تو بودن تو رو داشتن واسه من يه ارزو شد

 

                      

 

بيا تا ليلي و مجنون شويم افسانه اش با من بيا با من به شهر عشق رو کن خانه اش با من بيا تا سر به روي شانه ي هم راز دل گوييم اگر مويت چو روزم شد پريشان شانه اش با من

 

                     

 

اي خالق هر قصه ي من اين من و اين تو بر ساز دلم زخمه بزن اين من و اين تو هر لحظه جدا از تو برام ماهي و سالي با هر نفسم داد ميزنم جاي تو خالي منم عاشق نازتو کشيدن به خاطر تو از همه بريدن تنها تو رو ديدن منم عاشق انتظار کشيدن صداي پاتو از کوچه شنيدن تنها تو رو ديدين

 

                     

 

اي خالق هر قصه ي من اين من و اين تو بر ساز دلم زخمه بزن اين من و اين تو هر لحظه جدا از تو برام ماهي و سالي با هر نفسم داد ميزنم جاي تو خالي منم عاشق نازتو کشيدن به خاطر تو از همه بريدن تنها تو رو ديدن منم عاشق انتظار کشيدن صداي پاتو از کوچه شنيدن تنها تو رو ديدي

 

                   

 

عاشق هرکس شدم او شد نصيب ديگري ... دل به هرکس دادم او هم زد به قلبم خنجري ... من سخاوت ديده ام دل را به هرکس مي دهم ... شرم دارم پس بگيرم آنچه را بخشيده ام

 

                  

 

در تنهايي خود لحظه ها را برايت گريه كردم

در بي كسيم براي تو كه همه كسم بودي گريه كردم

در حال خنديدن بودم كه به ياد خنده هاي سرد و تلخت گريه كردم

در حين دويدن در كوچه هاي زندگي بودم كه ناگاه به ياد لحظه هايي كه بودي و اكنون نيستي ايستادم و آرام گريه كردم

ولي اكنون مي خندم آري ميخندم به تمام لحظه هاي بچگانه اي كه به خاطرت اشك هايم را قرباني كردم

 

 

اولين كسي كه عاشقش ميشي دلتو ميشكونه و ميره . دومين كسي رو كه مياي دوست داشته باشي و از تجربه قبلي استفاده كني دلتو بدتر ميشكنه و ميزاره ميره . بعدش ديگه هيچ چيز واست مهم نيست و از اين به بعد ميشي اون آدمي كه هيچ وقت نبودي . ديگه دوست دارم واست رنگي نداره .. و اگه يه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو ميشكوني كه انتقام خودتو ازش بگيري و اون ميره با يكي ديگه ...... اينطوريه كه دل همه آدما ميشکنه

 

 

+نوشته شده در سه شنبه 1387/02/03ساعت20:57توسط sheyda | |

                                       

می‌دونم‌ که‌ یک‌ نفر هست‌ زیرِ این‌ گنبدِ سنگی‌
که‌ میاد رو آسمونم‌ می‌کشه‌ یه‌ قوس‌ِ رنگی‌

اون‌که‌ از تبارِ دریا ، اون‌که‌ از نسل‌ِ ستاره‌س‌

وقتی‌ باشه‌ هر دقیقه‌ یه‌ تولدِ دوباره‌س‌

اون‌ که‌ آینه‌ی‌ اتاقم‌ از حضورش‌ بی‌نصیبه‌

توی‌ آینه‌ من‌ نشستم‌ اما من‌ با من‌ غریبه‌


فرصتی‌ نمونده‌ای‌ عشق‌ ! این‌ صدا صدای‌ مرگه‌

آخرین‌ فصل‌ِ جوانه‌ ، فصل‌ِ جون‌ دادن‌ِ برگه‌

از تو قصه‌ها طلوع‌ کن‌ تاغروب‌ِ من‌ بمیره‌

زیر خاکسترِ سردم‌ ، شعله‌ی‌ تو جون‌ بگیره‌


یکی‌ باید اینجا باشه‌ که‌ من‌ُ بدزده‌ از من‌

با من‌ از خودم‌ خودی‌تر ، بین‌ِ تن‌ باشه‌ وُ پیرهن‌

یکی‌ باید این‌ جا باشد که‌ شب‌ُ کم‌ کنه‌ از روز

روزِ تازه‌یی‌ بیاره‌ جای‌ این‌ روزِ غزلسوز

یکی‌ باید اینجا باشه‌ ، اونی‌ که‌ مثل‌ِ کسی‌ نیست‌

وقت‌ِ سردادن‌ِ آواز مثل‌ِ اون‌ همنفسی‌ نیست‌


فرصتی‌ نمونده‌ای‌ عشق‌ ! این‌ صدا صدای‌ مرگه‌

آخرین‌ فصل‌ِ جوانه‌ ، فصل‌ِ جون‌ دادن‌ِ برگه‌

از تو قصه‌ها طلوع‌ کن‌ تا غروب‌ من‌ بمیره‌

زیرِ خاکسترِ سردم‌ ، شعله‌ی‌ تو جون‌ بگیره‌

+نوشته شده در سه شنبه 1387/02/03ساعت20:3توسط sheyda | |

به زبون نیاوردیم ولی قرارمون این شد که همیشه در یاد هم باشیم ؛

به زبون نیاوردیم ولی به هم قول دادیم برای هم پشت محکمی باشیم ؛

به زبون نیاوردیم ولی عهد کردیم که با هم مثل یه آینه باشیم

اینقدر صاف که بشه زشتی ها و زیباییهامونو توی دل هم ببینیم ؛

به زبون نیاوردیم ولی قسم خوردیم که از هم جز به هم پناه نبریم؛

به زبون نیاوردیم ولی تصمیم گرفتیم با هم کامل بشیم ؛

به زبون نیاوردیم ولی خواستیم به همدیگه آرامش هدیه کنیم ؛

به زبون نیاوردیم ولی از خدا خواستیم توی این دوستی به ما کمک کنه ؛

به زبون نیاوردیم ولی با نگاه همه چیزهارو به هم گفتیم .

           

+نوشته شده در سه شنبه 1387/02/03ساعت20:0توسط sheyda | |

وقتی که دیگر نبود

من به بودنش نیازمند شدم .

وقتی که دیگررفت

من به انتظار امدنش نشستم

وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد .

من او را دوست داشتم 

وقتی که او تمام کرد.... من شروع کردم

وقتی او تمام شد .... من اغاز شدم .

و چه سخت است تنها متولد شدن

مثل تنها زندگی کردن است ....

مثل تنها مردن !

+نوشته شده در یکشنبه 1387/02/01ساعت17:52توسط sheyda | |