به خیالم که تو دنیا واسه تو عزیز ترینم آسمونها زیر پامه اگه با تو رو زمینم به خیالم که تو با من یه همیشه با وفایی به خیالم که تو با من دیگه از همه جدایی من هنوزم نگرانم که تو حرفامو ندونی این دیگه یه التماسه من می خوام بیای بمونی من و تو چه بی کسیم وقتی تکیه مون به باده بد و خوب زندگی منو دست گریه داده ای عزیز هم قبیله با تو از یه سرزمینم تا به فردای دوباره با تو هم قسم ترینم بد و خوبمون یکی دستمون تو دست هم بود خواهش هر نفس من با تو هم صدا شدن بود با تو هم قصه دردم هم صدا تر از همیشه دو تا همخون قدیمی از یه خاکیم و یه ریشه
+نوشته شده در چهارشنبه 1387/02/11ساعت12:54توسط sheyda |
|
تو که به یک اشاره ی رقیبم میون سینه قلبمو شکستی بگو خودت تمومه زندگیت رو به اسم من به پای کی نشستی بگو دل به کدوم غریبه بستی ... اون که خودت می گی به پات می شینه اون که دلش تو دست تو اسیره اگه حال منو ببینه امروز ... خیال نکن بازم به پات می شینه ... باید برم تا بدونی که واسه تو مث منه راه به تو رسیدن از کنار تو گذشتنه ...
+نوشته شده در چهارشنبه 1387/02/11ساعت12:52توسط sheyda |
|
خیلی سخت است وقتی همه کنارت باشند و باز احساس تنهایی کنی. وقتی عاشق باشی و هیچ کس از دل عاشقت باخبر نباشد . وقتی لبخند می زنی و توی دل گریانی . وقتی تو خبر داری و هیچ کس نمی داند . وقتی به زبان دیگران حرف می زنی ولی کسی نمی فهمد . وقتی فریاد می زنی و کسی صدایت را نمی شنود . وقتی تمام درها به رویت بسته است... آن گاه دستهایت را به سوی آسمان بلند می کنی و از اعماق قلب تنها و عاشق و گریانت بانگ برمی آوری که: « ای خدای بزرگ دوستت دارم!» و حس می کنی که دیگر تنها نخواهی ماند
+نوشته شده در دوشنبه 1387/02/09ساعت13:34توسط sheyda |
|