لحضه ها همیشه خواسته اند که تو رو بگیرن از من چه قریب و ناشناس جاده ی به تو رسیدن همیشه یه چیزی بوده شوق تو رو از دلم ربوده ولی یه طپش دل من از غمت جدا نبوده .
یه روز چشماتو باز کنی می بینی من تمام شدم می بینی جای من چه خالیه یا رفته ام پی خودم .
اگه یه روز و روزگار پیش خودت باز بشینی تمام این روز ها رو جلوی چشمات باز می بینی .
چقدر ما فاصله داریم چرا اینو نفهمیدم کاش این روزها می مردم و یه جور اینو می فهمیدم دیگه برام نمی مونی توی چشمات اینو می خونم چقدر دلم گرفته باز نمیدونم چی بخونم .
+نوشته شده در یکشنبه 1387/03/05ساعت21:0توسط sheyda |
|