هرگز نشد بیایی پیشم بگیری دستهای منو بدونی من عاشقتم گوش کنی حرفهای منو . تو بی وفا بودی ولی اون که برات می مرد منم تا زنده ام دوستت دارم اینه کلام اخرم
.
من که نتونستم تو رو یه لحظه تنها بذارم توی سردی خاطره ها بگم که دوستت ندارم دلم میخواد همین یه بار اشکهایم تکون نخورند باور کنی تو رو میخواهم غربت و زندونیت منم . بیام به شهر خاطرات غرق بشم توی نگاهت دیوونه و فدات بشم بمیرم من واسه ی چشمهات. اما هنوز فاصله ما دور و دست من جداست ترانه ی سکوت
من توی بغض اخرم رهاست کاشکی می شد وقت یه بار بیایی بگی دوستت دارم توی چشم من نگاه کنی بگی که عاشقت منم .
+نوشته شده در سه شنبه 1387/03/14ساعت11:24توسط sheyda |
|
توی این اتاق تاریک دل من بد جوری تنگه. یه نفر داره می خونه گریه کن گریه قشنگه حالا یه گوشه نشتم رد اشکم روی گونه است دارم از تو می نویسم نامه هام پر از بهونه است.
رفتی و تو خاطراتم منو تنها جا گذاشتی تو یه فریاد شدی اما منو بی صدا گذاشتی خیلی ساده تو رو داشتم زندگی غم توی دلم کاشت مثل برگ خشک زردی باد پاییز تو رو برداشت .
بازم امشب یاد چشمات دلم و دیوانه کرده فال حافظ هم گرفته ام در امده بر نمی گرده اگه دست گرم نازت توی دست سرد من بود دوباره جون می گرفتم همه دنیا مال من بود .
توی قدیم یه عکس زیبا واسه ی من یه یادگار دل من ز غصه خون شد دل تو خبر نداره اگه دست گرم نازت توی دست سرد من بود دوباره جون می گرفتم همه دنیا مال من بود .
+نوشته شده در شنبه 1387/03/11ساعت10:22توسط sheyda |
|